تبليغاتX
پسری که هرگز نخندید


پسری که هرگز نخندید

moosiyo_moosiyo_moosiyo_moosiyo_moosiyo_moosiyo_moosiyo_moosiyo

این وبلاگ توسط گروه (mi) هک شد


                                   www.ord.orq.ir

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 16:3 توسط moosiyo| |

خوب برو بچ باحال سلام

موضوع جدیدی نیست گفتم یه چیزی رو که توی زندگیم جدیدا رخ داده بهتون بگم

اتفاقی نیفتاده فقط توی من یه چیزی تغییر کرده

از تو منظورم اندرون دل و رودم نیستا فک نکنی حالا جاییم رو عمل کردم

حالا میگین این چی هست ؟

آها من از این به بعد اسمم رو تغییر میدم و جدا از اون اسمی که روم هست و مامان و بابام واسم انتخوابش کردم می خوام یه اسمی رو که خودم همیشه دوست داشتم و دوست دارم رو واسه خودم بزارم

خوب حالا حتما میگین اون اسم چیه ها

بچه ها معرفی میکنم جناب آقای مانی

البته یکی از دوستام به نام پارمیدا هست که یه نفر به نام مانی خیلی در حقش نامردی کرده امید وارم که اون ناراحت نشه

شاید به نظر شما خوشگل نیاد ولی من از اولین روزی که این اسم رو شنیدم ازش خوشم میومده

حالا هم که دوست ها و رفیقامی که با هم هستیم دیگه تقریبا همه این صدام میکنن گفتم تو نت هم به همه بگم که دیگه تقریبا کاملا این بشم

خوب نظر شما در مورد این اسم جدیدم چیه؟؟؟؟

(اگه انتقادی کنین به شدت برخورد میشه)

خوب شاید بعضی ها با طریقه آپ کردن من آشنا باشن

میدونن که بعد از هر دوتا آپ قالب رو  هم عوض میکنم  این قالب جدیده  خوشگل هست یانه؟

آهنگ جدیده چی اون باحاله؟

 (دوباره تاکید میکنم با انتقاد به شدت برخورد میشه)

یه چیز جدید دیگه هم اینکه من تازگی هستش که با ایمو ها آشنا شدم و اینکه تصمیم گرفتم که یه ایمو بشم

اولش در مورد ایمو ها هیچ چیزی نمیدونستم ولی یه نفر به اسم آرش که اون هم توی نت باهاش آشنا شدم خیلی کمکم کرد و از همین جا ازش تشکر میکنم

داشتم میگفتم تصمیم گرفتم که ایمو بشم یعنی شدم فقط تیپم مونده که هنوز موهام بلند نشده

بدو بدو کامنتتو بزار تا یادت نرفته

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 9:0 توسط moosiyo| |

می زنیم به بدن این (آب معدنی ) رو یا میفرستیم صلوات یا دود می کنیم این اسفند

به سلامتی درخت! نه به خاطر میوه ش به خاطر سایه ش

به سلامتی دیوار ! نه به خاطر بلندیش به خاطر اینکه هیچ وقت پشت آدم رو خالی نمیکنه

به سلامتی  دریا! نه به خاطر بزرگیش به خاطر یه رنگیش

به سلامتی سایه! که هیچ وقت آدم رو تنها نمیزاره

به سلامتی پرچم ایران ! که سه رنگه ! تخم مرغ ! که دورنگه ! رفیق که یه رنگ

به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمیدونن دوسمون دارن و نمیدونیم

به سلامتی نهنگ! که گنده لات دریاست

به سلامتی زنجیر! نه به خاطر اینکه درازه به خاطر اینکه به هم پیوسته است

به سلامتی  برف ! که هم روش سفیده هم توش

به سلامتی خیار ! نه به خاطر (خ)ش به خاطر (یار)ش

به سلامتی شلغم! نه به خاطر (شل)ش به خاطر (غم)ش

به سلامتی کرم خاکی!نه به خاطر کرم بودنش به خاطر خاکی بودنش

به سلامتی پل عابر پیاده!که هم مردا از روش رد میشن هم نامردا!

و در ضمن به سلامتی گاو!!!!! که هیچ وقت نمیگه من میگه ما

به سلامتی رود خونه ! که اون جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیک رو دارن

به سلامتی دریا!که ماهی گندیده هاشو دور نمیندازه

به سلامتی بیل ! که هرچقد بره تو خاک بازم براق تر میشه

به سلامتی تابلوی .ورود ممنوع ! که یه تنه یه اتوبان رو حریفه

به سلامتی دریا! که قربونیاشو پس میاره

به سلامتی سر نوشت ! که نمیشه اون رو از سر نوشت

به سلامتی سیم خار دار که پشت و رو نداره

به سلامتی همه عزیزای گلی که الان دارن این آپ رو میخونن و در مورد اینکه چی تو کامنتشون بنویسن فکر میکنن درست می گم دیگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 21:14 توسط moosiyo| |

 
سلام به همه برو بچ
خوب بعد از کلی نوشتن
 
این هم آپ این ماه
از همه کسایی هم که میان و بدون نظر میرن ممنونم خیلی باحالن
واسه این آپه خیلی زحمت کشیدم جون مصطفی اگه اومدین
 بدون نظر نرینا که اونوقت من می دونم با شما
 
گفتم بزار تو این اولین پستم صحنه عادی یک روز ایرانی ها رو نشونتون بدم
بخونین و بگین چطوره؟
 
 
 
 
 
 ۲۴ ساعت زندگی یک ایرانی

ساعت 8 صبح:در گیری در خیابان ترافیک سنگین مچاله شدن اعصاب

ساعت 9 صبح:خمیازه کشیدن در اتاق کار اداره

ساعت 10 صبح:دعوا در شورای شهر و مجلس

ساعت 11 صبح:در یافت احضاریه برای حضور در دادگاه

ساعت 12ظهر:انتشار روزنامه کیهان آبروریزی از شهروندان

ساعت 1 بعد از ظهر:ناهار نماز و غیبت

ساعت2  بعد از ظهر: شنیدن اخبار فجایع از صدا و سیما

ساعت3 بعد از ظهر:جلسه مطبوعاتی جبهه مشارکت تهدید به خروج از مالکیت

ساعت4 بعد از ظهر:پایان وقت اداری همه از 8 ساعت بی کاری خسته اند

ساعت5 بعد از ظهر:آغاز ترافیک سنگین در شهرلند کروز ها به خیابان می آیند

ساعت6 بعد از ظهر:مردم به سینما می روند تا فیلم های عشقی سیاسی نگاه کنند

ساعت7 بعد از ظهر:اوج ترافیک در بزرگراه فوش خوار و مادر رانندگان مهترم به همدیگر

ساعت 8 بعد از ظهر:لایی کشی توسط جوانان مهترم در خیابان جردن بانوان محترم در

خیابان ها منتظر هستند

ساعت 9 شب:مروری بر اخبار فجایع روزانه در صدا و سیما

ساعت 10 شب : پخش اعترافات و افشاگری مجادله و مناظره

ساعت 11 شب:تماشای فیلم سینمایی از ماهواره کارمندان می خوابند

ساعت 12 شب: هجوم به اینترنت جوانان چت می کنند

ساعت 1 نیمه شب:ترافیک در بزرگراه کمی سبک می شود

ساعت 2 نیمه شب:ترافیک در چت روم های ایرانی

ساعت3 نیمه شب:خمیازه پشت کامپیوتر جوانان می خوایند

ساعت 4 نیمه شب:صدای ریختن آهن در خیابان برای ساخت خانه

ساعت 5صبح: خوشبختانه همه خوابند

ساعت 6 صبح:ماهواره ها برنامه کودک را شروع کرده اند جیش بوس لالا

آخرین مشتریان تهاجم فرهنگی می خوابند

ساعت 7 صبح:مستکبران می روند بخوابند مستضعفان بیدار می شوند
 
 
 
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 17:19 توسط moosiyo| |

 

 

اگر یک بار دیگر میزیستم سخن کمتر میگفتم بیشتر گوش می سپردم دوستانم را به شام دعوت می

 کردم بی آنکه نگران لکه هایی که بر فرش افتاده یا مبلی که رنگ و رویش رفته است باشم

اگر بار دیگر میزیستم دوستت دارم های بیشتر و مرا ببخش های بیشتری می گفتم

لیکن از هر آنچه گفتم مهمتر آنکه  اگر بار دیگر زندگی می کردم هر لحظه آن را در چنگ می گرفتم . به آن

 می نگریستم و آن را واقعا می دیدم  هر لحظه را زندگی می کردم و و هر گز آن را باز پس نمی دادم

بر سر چیز های کوچک تا این حد بر افروخته نشو نگران آن نباش که چه کسی تو را دوست ندارد و چه

 کسی بیشتر از تو مال جهان دارد و یا دیگران چه می کنند .

بیا در عوض از آنان که دوستمان دارند لذت ببریم بیا تا با آنچه خدا به ما داده است  بیاندیشیم . بیا هر

روز به آنچه برای بهبود جسم و روان خود  عواطف و رو حیات خود انجام می دهیم فکر کنیم  زندگی

کوتاهتر از آن است که بگذاری از کنارت بگذردزندگی تنها یک لحظه با ماست و آنگاه رفته است

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 19:44 توسط moosiyo| |

 

روزی یک مرد ثروتمن پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند آنها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند

در راه بازگشت و در پایان سفرش  مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟

پسر پاسخ داد عالی بود پدر

پدر گفت آیا به زندگی آنها توجه کردی؟

پسر پاسخ داد فکر می کنم

و پدر گفت چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟؟

پسر کمی اندیشید و بهد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا

 ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رود خانه ای دارند که نهایت ندارد ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آ نها ستارگان را دارند حیاط ما به دیوار هایش محصور می شود ولی باغ آنها بی نهایت است

در پایان حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود پسر اضافه کرد

ممنون پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 13:27 توسط moosiyo| |

يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 21:10 توسط moosiyo| |

 
 

شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب

شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن

شهر هرت جايي است که همه بَدَن مگر اينکه خلافش ثابت بشه

شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي؟؟

شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند

شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند

شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند

شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر

شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت

شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد

شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند

شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف

شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن

شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن

شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري

شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن

شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه

شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي

شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي

شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه...

شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه

شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن

شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي..

شهر هرت جايي است که .......

خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!! 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 16:8 توسط moosiyo| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست